تا کنون کتاب
هایی چند پیرامون شخصیت ، آثار و بیوگرافی
سید محمد کاظم طباطبایی یزدی نگاشته شده است.
وی یکی از فقیهان بنام و نقش آفرین در تاریخ
زادگاهش ایران و اقامتگاه علمی اش کشور عراق است. جایگاه
وی در فقه به دلیل کتاب عروه الوثقی که متن اصلی رساله
های فقهی آیندگان را از آن خود کرده همواره مورد توجه بوده است.
اما در باره ی اندیشه ی سیاسی و نقش ایشان در
دوران زعامت ورهبری حوزه، قیل وقال هایی هست که
وارسی و کنکاش بیشتر پژوهشگران را می طلبد.
یکی
از کارهای نو در این باره کتابی است که چندی پیش
توسط کامل سلیمان جبوری یکی از نویسندگان
عراقی نوشته شده است. مؤلف در این کتاب پاره ای از دیدگاه
ها در باره ی سید محمد کاظم یزدی از جمله دیدگاه
پیشین خود در یکی از آثار گذشته اش را نیز نقد کرده
است. اسناد تازه یافته و مدارک گرد
آمده در این کتاب پنجره ی دیگری است که به شناخت
بیشتر زندگی و افکار سید یزدی می تواند کمک
کند.
برای آشنایی پژوهندگان به
ویژه در موضوعات بومی استان یزد، بهتر آن دیدیم که
مقدمه ی کتاب را به فارسی برگردانیده و در اختیار
خوانندگان سایت بنهیم بلکه به کار افتد و مورد استفاده باشد.
مدیریت سایت
مقدمه ی کتاب:
عراق و
سرزمینهای بین النهرین، سرزمینهای غنی
با نعمتهای فراوان معدنی و کشاورزی تمام ناشدنی است. به
همین جهت از روزگاران دور (دیرباز) مورد توجه دولت های
استعماری طمعورز بوده است. آنان که قصدی جدی در دستیابی
و سیطره براین ثروت های فراوان را داشته اند ونیک
می دانستند که چگونه در صفوف مردمان این مرز و بوم رخنه کنند و ارتباط با یکایک آنان
داشته باشند. این ارتباط ها گاهی
از طریق دخالت در عرصه های قانونگذاری و گاه از طریق کمک های
انسانی و غیره صورت می گرفت.
آنان از
هیچ فرصتی برای نفوذ در بین مردم و جلب حمایت آنها
دریغ نورزیدند و همواره با عالمان دینی صاحب نفوذ در ارتباطی نیرنگ کارانه
بودند؛ غافل از اینکه پیشوایان و عالمان دین تا این
حد بیدار و هوشیار باشند و تا این کارها و فعالیت
های آنان دقیق باشد و آنها را با حاکمان ترک ممالک اسلامی آن
روز که در خوابی گران به سر می بردند اشتباه گرفته بودند.
به علاوه
اینکه عراق از گذشته تاریخی خود بهره می جست. چرا که
این سرزمین در تاریخ اسلامی نقشی مهم ایفا
کرده بود و حجم زیادی از تاریخ را به خود اختصاص داده بود از
این رو این حوادث همچون مهر و اثر انگشت پایانی بر همه
ی حوادث آینده جهان اسلام محسوب می شد به طوری که هیچ
جامعه ی اسلامی دارای رشد مذهبی، فکری و سیاسی یافت نمی شد مگر
اینکه اندیشه ای از سرزمین عراق اعم از اندیشه
های مختلف سیاسی، کلامی، فقهی و غیره در آن
راه داشت.
نجف اشرف که
نخستین مرکز علمی دینی مسلمانان در جهان به شمار می
آید، یکی از شهرهای عراق است و در آنجا زمینه برای
پرورش فقهای دین آماده بوده همان ها که در سراسر ممالک اسلامی
برای تبلیغ دین رفت و آمد داشتند و شاعران و فرهیختگان
فعال در عرصه رشد و بالندگی فرهنگ اسلامی را توان تازه می
بخشیدند.
این
شهر(نجف اشرف) همچنین مراقب اوضاع سیاسی جهان اسلام به خصوص در سرزمین
های مرتبط با مراجع دینی نجف بود، و به سبب فتاوای مراجع آن
دیار بود که مبارزه با حاکمان ستمگر و دولتهای زورگو شروع می شد.
چرا که حرکت های برخاسته از عمق عقیده ی مذهبی به دنبال
خود شهادت در موقع جنگ و فداکاری را در پی داشت که به نوبه ی
خود عرصه ی سیاست اسلامی را به عرصه ی تصمیم
گیری و رهبری مرجعیت دینی پیوند
می زد.
مراجع
دینی در قرن چهاردهم هجری به جنبشی سیاسی دست
زدند که ایران گستره ی اصلی آن را تشکیل می داد.
چرا که ارتباط دینی بین مردم ایران و فتاوای مراجع عراق بسیار گسترده و عمیق بوده
و باعث می شد تا مردم ایران در قضایای سیاسی
مملکت خود درباره حاکم و دستورات او، روابط سیاسی ایران با دولت
های بیگانه ی کافر که باعث تسلط داشتن آنها بر مقدرات
سیاسی، اقتصادی ایران بود، بی تفاوت نباشند.
همین ارتباط مذهبی با عراق باعث تشکل احزاب برای مبارزه و
تشدید حرکت های اجتماعی و تقویت پایگاه های
مبازره و رشد حرکت ها بود.
در
جریان جنبش های مشروطه و استبداد( هر دو گروه) به خوبی فهمیده
می شود که تفکر مرجعیت دینی از سیاست جدا نبوده و
نقشی مؤثر در جنبش های انقلابی ایفا کرده است.
دیدگاه رهبران مشروطه حرکت دادن مردم به سوی زندگی آزاد و
شایسته زیر پرچم شورا و دموکراسی، و دیدگاه رهبران
استبداد جلوگیری از حرکت این قافله به دلیل عواقب
وخیمی بود که انتظار می رفت و بالاخره هم به همان پایان
انجامید.
با ملاحظه آغاز
جنبش سال 1914 میلادی در عراق، به روشن می نگریم که
نوعی بیداری اسلامی در مواجهه با انگلیس و همزمان
بر علیه سپاه ترک که نماینده ی دولت عثمانی بودند، شروع
شده است درست در زمانی که عالمان شیعه ی نجف و دیگر شهر
ها از فشار سیاسی مذهبی ترک ها به شدت در فشار بودند. به گونه
ای که گاهی در افکار طبقات میانی مردم که گرایش مذهبی بر آنها چیره
بود، نوعی خوشبینی نسبت به حکام کافر اجنبی و تسلط آنان
بر جامعه و کشور ایجاد می کرد. همه اینها از نظر گاه
وابستگی مذهبی و یا برای فرار از سیاست های
ستمگرانه ی علیه مذهب توجیه می شد.
با
بررسی سندهای تاریخ سیاسی اخیر عراق در
مسایل سیاسی خود به این نکته برمی خوریم که
حرکت مراجع در مواجهه با استعمار از نظر سیاسی حرکتی عالی
و از اراده ای پولادین و جایگاهی محکم و برخواسته از متن
شرع و دیدگاه آن در باره ی مسأله جهاد بوده است با همان
ویزگی که در احکام دیگر شرعی مانند عبادات و نماز و روزه
وحج وجود داشته و در آن با مصلحت اسلام بزرگ در مقابله با کفار و ستمگران، همگام بوده
و هیچ گونه تعصب مذهبی در آن دیدگاه ها راه نداشته است.
و این
دقیقا همان وضعیتی است که برای آیت الله سید
محمد کاظم یزدی اتفاق افتاد و با پاره ای از مشکلات و حوادث سخت
که برای اسلام در عراق و همسایگان آن رخ داده بود ، همراه شد.
مهمترین
مسایلی که عراق در آن برهه با آن مواجه شد انقلاب مشروطه بود که در آن
هنگام مرجعیت دینی دو زعیم و پیشوا بیشتر
نداشت. یکی شیخ محمد کاظم آخوند خراسانی و
دیگری سید محمد کاظم یزدی، که این دو
باقیمانده مراجع پیشین بودند که در زمانی اندک پیشتر
به دیار باقی شتافته بودند.
در
این میان سید یزدی در مواجهه با انقلاب مشروطه
موضعی سلبی از خود نشان داد و هرچه که اصرار بر موافقت با این
جنبش از او خواسته شد او امتناع ورزید. زیرا که او معتقد بود: «عاقبت
این کار نامعلوم است و برای همچو منی موافقت در چنین
کاری جایز نیست و بلکه با عنوان اینکه این کار جز
ضرر و فساد برای جامعه هیچ سود دیگری ندارد ولی من
نه موافقت می کنم و نه مخالفت» موضع خود
را مشخص می نمود.
به علاوه او
می اندیشید که باید اشخاص و انگیزه های آنها
در پیگیری مشروطیت دقیقاً بررسی شود. او
ایستار حقیقی مشروطه خواهان را برخورد با اسلام و اراده ی
آنان را تعطیل احکام دین در جامعه می دانست. ولی در مقابل
، دیگران به دلیل عدم موافقت وی با مشروطه، او را نه تنها جزء
مخالفان بلکه رهبر استبدایون شمرده و از هیچ گونه ناسزا و فحش
ولعنی نسبت به او دریغ نورزیدند تا آنکه زمانی سپری
شد و عمق فکری و کیاست او را نمایان ساخت.
از جمله
حمایت های سید از کیان
اسلام، فتوای او در وجوب دفاع از لیبی بر ضد
ایتالیا بود و اینکه در مقابله با استعمار که گریبان بلاد
اسلامی را گرفته بود باید مبارزه کرد.
همچنین
در جنگ روس و هجوم به برخی از شهرهای شمالی ایران با صدور
فتوای وجوب جهاد، ساکت ننشست و با تمام توان خود ، تهاجم استعماری
کشورهای ایتالیا، روسیه و بریتانیا را بر
کشورهای اسلامی محکوم نموده
و مردم را به هوشیاری نسبت به مقاصد سوء آنها و دفاع از کیان دو
دولت ایرانی و عثمانی دعوت نمود.
این
دعوت به دفاع در حالی بود که سید از روند دو حکومت
(ایرانی و عثمانی) رضایت نداشت ولی خطری که متعرض
سرزمینهای مسلمان نشین شده بود و برای دور
ساختن آنها از ممالک اسلامی او را وادار به این تصمیم جدی
و اساسی کرده بود.
او در جنبش
جهادی که بر ضد ارتش بریتانیا در عراق (به سال 1914 م) در
جایگاه رهبری این جنبش در سرآغاز علمای مجاهد،
فتوای وجوب جهاد صادر کرد و حتی فرزند خویش (سید محمد) را
در رأس گروهی از عالمان که آهنگ نبرد با انگلیسیها را داشتند؛
گماشت و خود رهبری این نبرد را در نجف عهده دار شد و در پی
تصمیمی واحد از تمام رؤسای قبیله ها و رؤسای شهرها
و روستاها با نامهنگاری؛ به اداره جنگ؛ پرداخت.
همچنین
می توان از نقش او در جنبش هایی که بر ضد ترک ها همچون واقعه
عاکف بک در حله و واقعه حمزه بک در کربلا و درگیریهای
بنی حسن با نجفیها و دیگران؛ یاد کرد که توضیح
اینها در متن کتاب آمده است.
بزرگترین
حادثه ای که باعث پیدایش خیلی از سوالها شد حادثه
ای بود که پس از نبرد کاپیتان مارشال به وقوع پیوست. واقعهای که
به «انقلاب نجف» شناخته
میشود. من به بررسی دقیق این حادثه پرداختم و
نتیجه هایی به دست آوردم که نشان می دهد مرحوم سید
در آن نقشی نداشته است. البته تا آنجا که سندها یاری می
کند!.
اما در جنبشی
که در عراق به سرکردگی بزرگان قبیله ها و افراد صاحب نفوذ و جوانان
تندرو آغاز گردید گروهی بر مشارکت مخفی سید در این
جنبش پای میفشردند ولی با شناختی که سید از آنها
داشت و می دانست که بعضی از آنها مورد اطمینان نیستند، از
مشارکت در آن سرباز زد و اظهار داشت: نه شما را به این کار امر و نه از آن نهی
می کنم، بگذارید از این کار برکنار باشم و اگر خدای نکرده
شکست خوردید حامی شما بمانم.
سید
محمد کاظم یزدی یکی از مراجع شاهکار روزگار به حساب
می آید که به دلیل مواضعش بسیاری تهمت ها و شک ها
را متوجه خود ساخت به طوری که در مرور تاریخ زندگی او و در
برابر موضع او در مقابل انگلیس، ناچار از تعرض به آن تهمت ها هستیم.
بررسی دقیق موضع این شخصیت تأثیر گذار در تاریخ
عراق معاصر در برابر انگلیس، مسأله ای خطیر است که باید
بدون غیبگویی و پیش داوری در صدور حکم برای
هر شخصیتی صورت پذیرد چرا که در تاریخ نگاری
واقعیات غیر قابل تغییر است.
حوادث گذشته
هر کدام در ظرف زمانی و شرایط خاصی صورت گرفته که با اکنون
بسیار متفاوتند. پس ما نباید با حوادث گذشته را اوضاع کنونی رصد
کرده و در پی آن، تحلیل و تفسیر کنیم ...
بیدقتی
تاریخ نگاران و کتابهای تاریخی با همه ی
تلاشی که داشتهاند ناشی از این نکته غیر قابل انکار است. «هر
حادثه تاریخی از دو عنصر اساسی «فعل
و انگیزه» تشکیل شده است که در مورد فعل می
توان با دقت و جزمیت، گفت که به چه منظور است ولی در مورد
انگیزه به حالت یقین نمی توان رسید. به طوری
که گفته شود این انگیزه، مسلم و غیر قابل مناقشه است حتی
اقرار اشخاص که خود سند عالی در تاریخ محسوب می شود در پاره
ای از اوقات قابل تمسک قطعی نیست».
بسیاری
از حوادث تاریخی به غیر صاحبان حقیقی آنها نسبت
داده شده و بسیاری از افراد علی رغم میل آنها به
زیر کشیده می شوند و کارها به دیگران نسبت داده می
شود و این نوع انحرافات در تاریخ انقلابها زیاد اتفاق می
افتد و بخت کسانی را یار و کسانی را خوار می دارد.
به طور
کلی حوادث بین دو جهت در حال گردشند. پاره ای وقت ها به
جهتی دارای نتایج مثبتاند و گاهی نتایج
منفی. که مطلبی طبیعی است. ولی حالت سومی هم
وجود دارد و آن اینکه نتایج نهایی را به نفع گروهی
تمام شود که هیچگونه دخالتی در حادثه نداشته اند و این همان
تحلیلی است که از موضع سید یزدی در برابر
بریتانیاییها صورت گرفته است.
در
این نوشته ناگزیر از یاد کرد بازتاب موضع سید در برابر
مشروطه هستیم. مواضعی که مشروطه خواهان و حمایت کنندگانش را از
ادیبان، شاعران، فرهنگیان و روزنامه نگاران نجف- آنروز را- به شکل
ناپسندی به بوق تبلیغاتی علیه مواضع سید
یزدی تبدیل کرد. هر چند خود سید به رد این اتهامات اهمیتی
نمی داد.
به هر صورت،
علاقه من به سید یزدی به سال 1392هـ و 1972م می رسد.
وقتی که کتابی به عنوان «کوفه در
انقلاب 1320»نوشتم، هنگامی که از داشتن سند و مصادر
کافی دستم کوتاه بود و مانند امروز حقایق تاریخی
برایم روشن نگشته بود. به همین علت آن کتاب از آنچه که بعدها از راه
اسناد ، نامه ها و گفتگو با معاصرین سید به دست آوردم خالی است.
تا
اینکه بواسطه ملاقاتهای متعددی که با علامه محقق مرحوم سید
عبدالعزیز طباطبایی به واسطه استاد گرامی شهید
عبدالرحیم محمد علی داشتم، توانستم به مجموعه ای از
سندهای خطی دست بیابم و آن مرحوم به اجازهی وی از
آنها کپی برداشتم.
پس از آن
شخصیت سیّد را در سندها و نامه های انگلیسی ها که
پاره از آنها را در روزنامههایی
که حکومت اشغالگران منتشر کرده و یا در اعلامیهها و
یادداشتهای سران آنان به چاپ رسیده است، جستجو کردم.
بعد از
نوشتن زندگی نامه سید یزدی که شامل احوالات شخصی،
ایام تحصیل، تدریس، بعد اجتماعی و مرجعیت اوست،
توانستم نگاهی روشنگرانه به مواضع او داشته باشم با رعایت
بیطرفی- و این شیوه و روش من در تمام کتابهایم است-
و به خدا سوگند اگر جز این شیوه را در نوشتارم آورده باشم، روشن ساخته
ام که خود به چه چیز معتقدم و آن را بدون هیچ تردید و
ترسی بیان کرده ام و در راه دوست از سرزنش هیچ شخصی
نهراسیده ام، و در یافته های اخیر خود از تاریخ
جدید سیاسی نجف را پیش از این منتشر نکرده ام تا
قلم از واقعیت ها منحرف نشود و این تمام تلاش من است، تلاشی
جامع و مفید دربارهی تاریخ سیاسی و وضع
اجتماعی عراق در برهه ای که سرآغازش با اشغال انگلیسی ها
و حوادث بعدی بوده است .
من در خلال
این اشارات گذرا و تاریخی، در پی دفاع از شخصیت
سید یزدی به عنوان مرجعی بزرگ نیستم. بلکه هدفم
بررسی برهه ای از تاریخ است که سید در آن می
زیسته است. بررسی نقش و جایگاه و چگونگی اتخاذ مواضع او
در آن زمان.
مدت ها بود
که تصمیم داشتم زندگی نامه ای پیرامون شخصیت
سید یزدی بنگارم و چاره را جز در همقدم شدن با تاریخ عمر
او و وقایع روزمره زندگی او تا رسیدن به حقیقت پیش
رو نداشتم.
اکنون بر این
کتاب که شامل 5 فصل و 5 پیوست (ملحقات) است مروری گذرا می
کنیم:
فصل اول: سیره
و تحصیل و تدریس
در
این فصل از سیره و تحصیل و تدریس او و نیز از شجره
نامه ، خانواده، زمان ولادت،تحصیل و اساتید او در یزد، مشهد،
اصفهان و نجف اشرف، سپس ایام تکیه زدنش بر کرسی تدریس،
معرفی شاگردان او و اجازه های نقل روایت و اجتهاد که از
اساتید خود دریافت نموده با نقل سلسله اساتید نقل
روایی او سخن گفته ام.
فصل دوم:
مرجعیت و حیات علمی او
که در
این فصل سخن از مرجعیت علمی والای او، آراء فقهی
منحصر به فرد او که نشان از تسلط کافی او در علم فقه و اصول داشته و پس از
آن بررسی گوشه ای از خلقیات و رفتارهای او و در پی
آن فهرستی مفصل از کتابها، نوشته ها و اشعار عرفانی و کار های
عمرانی او مانند مدرسه بزرگ و مدرسه دوم و موقوفات آنها به میان آمده
است.
فصل سوم :
بررسی مواضع سید
در
این فصل از مواضع او در برابر حوادث زمان خویش سخن رفته همچون انقلاب
مشروطه و واکنش آن در عراق، هجوم ایتالیا به لیبی،
همچنین حمله ارتش روس به ایران و مقاومت در برابر اشغالگران
انگلیسی و حوادثی که پس از آن رخ داده و جنگ کاپیتان
مارشال (انقلاب نجف) و واکنش در برابر آن و پس از آن مقدمات انقلاب عراق .
فصل چهارم:
در آستانه جاودانگی
که در
این فصل دو وصیّت او را آورده ام و ایام بیماری و سپس
ارتحال و برگزاری مجالس ختم و اقوال علماء در باره ایشان را و در
پی آن نوشتن اسامی فرزندان و نوه ها و بزرگان خاندان او و ترسیم
شجره نامه خانوادگی آن مرحوم را ذکر کرده ام.
فصل پنجم:
در بررسی اسناد و مدارک سیاسی، که از مواضع او به جای
مانده که در فصل سوم از آنها سخن رفته همراه با تصویر نسخه های
اصلی و خطی.
اما
پیوستهای کتاب:
- گوشه
هایی از گفتگوهای شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء
- گفتگوهای
سید هبه الدین حسینی شهرستانی.
- کتاب الصحیفه
الکاظمیه: از نوشته های سید یزدی است.
- کتاب الکلم
الجامعه و الحکم النافعه: که باز از نوشته های اوست.
- کتاب بستان
نیاز و گلستان راز: از نوشته ها و سروده های اوست.
و در
پایان کتاب: منابع و مصادر مهمی که در این کتاب از آنها بهره
جستم، را ذکر نمودم و در ضمیمه ی هر فصلی تصویری از
سندهای موجود را بدون دخل و تصرف آوردم تا حقیقت روشن شود و
ادای امانت در برابر تاریخ شده باشد.
بعد از
تکمیل این نوشتار در سفری که برای دیدار از
کتابخانه محقق طباطبایی در قم داشتم توفیق یارگشت و با عالم
فاضل سید علی فرزند سید عبدالعزیز طباطبایی دیدار
کردم و او مرا از نامه هایی که پدر خود در این باره نوشته بود،
بهره مند ساخت که کمال تشکر را از او دارم و همچنین از تمام کسانی که
مرا در تکمیل این نوشتار در زمینه ی اسناد، ترجمه،
معرفی مصادر و غیره یاری رسانده اند قدردانی
می کنم.
و تمام
آرزویم آن است که با این کتاب توانسته باشم به وطن و هموطنان
عزیز خود خدمتی کرده باشم.
و ما
التوفیق الا عند الله
شنبه اول
ربیع الثانی 1427هـ قمری 29 نیسان 2006 م
کامل سلیمان
الجبوری
ترجمه از:
محمد قربانی