چگونگی تعامل با دگر اندیشان و منکران غیر معاند حق
علی باقریفر
منبع: ماهنامه پژوهشی، سیاسی، اجتماعی آیین
شماره بیست و یکم، خرداد 1388، صفحه 50-54
یکم : اصل همبستگی اندام وار انسان ها
« اصل همبستگی اندام وار انسانها » وتاثیر وتاثر متقابلی که سلامت یا فساد انسانها میتواند بر سلامت وفساد دیگران داشته باشد، حقیقتی است در ازنای تاریخ بشر ، بسیاری از دانشوران نوع دوست برآن تاکید داشتهاند و میراث مکتوب بشری نیز مشحون از نمونههای مؤید آن است . بسیاری از ارزشهای انسانی در پرتو اعقاد به این اصل بارور میشوند و زیست انسانی و اخلاقی آدمیان ، بخصوص در عرصه جمعی ، مدیون این پندار است .
باید از دیدگاه بدبینانهای که انسان را گرگ انسان[1] تفسیر میکند، عبور کنیم و نظر گاهی را نیز که بر خدای انسان[2] بودن انسان تکیه دارد، ملاک داوری قرار ندهیم، چرا که هر یک از صاحبان این دو نظریه بر نیمی از حقیقت انسان چشم دوختهاند و نیم دیگر را به عمد یا خطا نادیده انگاشتهاند .
باری، با پذیرش نظریه ترکیبی قرآن درباره انسان که او را « شیطان ـ خدا» یا « حیوان ـ فرشته» یا « لجن ـ روح» یا « ماده ـ معنا» تفسیر میکند و با اذعان به این حقیقت که آدمی اگر جانب شیطانی خود را پرورش دهد میتواند خطرناکتر از دیگر حیوانات شود و اگر به جانب خدایی وجودش رو کند و آن را بپرورد ، بر جایگاهی مینشیند که ملک را به آن دسترسی نشاید[3] ، میتوان بر درستی این سخن افلاطون پای فشرد که در توصیف جامعه آرمانی خویش میگوید : « ...در شهر ما نفع هر یک از افراد ، نفع عموم است و نفع مشترک خوانده میشود و همین وحدت، موجب آن است که افراد در اندوه و شادی یگدیگر کاملا شریک باشند ...» [4]و یا این سخن « گوته» را مورد توجه قرار داد که گفته است: من در کنه وجود خویش همه نوع بشر را در آغوش خواهم کشید و در روح و روانم والاترین و پست ترین را جای خواهم داد و شادمانی ها و مصیبت هایش را در سینهام انبوه خواهم کرد؛ و بدین گونه جان خود را به گستردگی جان بشر خواهم کرد. [5] این"سینه فراخی" و گستردگی وجودی از امثال این آیه قرآن سرچشمه میگیرد که به صراحت میفرماید : هرکس فردی را بکشد یا زنده کند، چنان است که همگان را کشته یا زنده کرده است" [6] و از این روست که رسول خدا (ص) فرموده است : "مثل المؤمنین فی تواددهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر و الحمی؛" مثل مؤمنان در دوستی و ابراز رحمت و عاطفه به یگدیگر مثل پیکر است ؛ هرگاه عضوی از آن دردمند شود ، دیگر اعضای پیکر با بی خوابی در شب با آن عضو همدردی میکنند[7]و شاعر بلند آوازه شیرازیمان نیز سروده است:
بنی آدم اعضای یگدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی [8]
دوم : آزادی انسان در اندیشه و انتخاب دین
جامعه بشری آمیزهای از آدمیان با اندیشهها، باورها، دینها ، مذهبها ، گرایش ها، کنش ها و واکنشهای متفاوت وگاه متعارض با یگدیگر است. به زحمت میتوان جامعهای را سراغ گرفت که همه شهروندان آن رفتار و اعتقادات همسان داشته باشند و از دین و مذهب واحدی تبعیت کنند و دارای تمایلات و رفتارهای همگون و متشابه باشند. اساسا وجود چنین جامعهای، جز در عالم ذهن قابل تصور نیست، چرا که بر اساس ناموس خلقت، انسان موجودی است انتخابگر و صاحب ارادهای مستقل، که بر پایه این موهبت الهی ، خود را در انتخاب راه سعادت و کمال و بهزیستی آزاد میداند و متناسب با نوع تفسیری که از جهان و مبدأ و مقصد آن دارد، باورهای خود را شکل میدهد و شیوه خاصی برای زندگی برمیگزیند و طبیعتا نتیجه خوب و بد آن را نیز خود تحمل مینماید :" ولا تزر وازره وزر اخری.[9] آزادی انسان در اندیشه و انتخاب دین و چگونگی ایمان، از بدیهیات آموزههای قرآن کریم است، گرچه راه حق از باطل باز شناخته شده و باورهای متفاوت، نتایج و ثمرات یکسانی ندارند[10]. تردیدی نیست که دایره این آزادی و قدرت انتخابگری، آن جا که پای مصالح و منافع دیگران به پیش کشیده میشود و زحمتی برای دیگران فراهم میآورد، با پارهای از قراردادهای اجتماعی و نظامات حقوقی، دچار قبض شده و به نوعی، کنترل و محدود میشود، که البته پرداختن به آن خارج از موضوع این نوشته است .
سوم : چگونگی تعامل با دگر کیشان و دگراندیشان
پرسش مهمی که این مقاله سعی دارد با تکیه بر سیره اولیای دین، به اختصار آن را واکاوی کند، این است که در حوزه مناسبات شهروندی، تعامل متدینان به یک دین، با طرفداران و باورمندان دیگر ادیان بر چه پایهای استوار است؟ این پرسش وقتی جدی تر میشود که هواداران یک دین و مذهب در اکثریت و دیگران در اقلیت باشند، بویژه آن که نظام سیاسی حاکم نیز برخاسته از اراده اکثریت و تابع ایدئولوژی آنها باشد. به تعبیر دیگر، حتی با فرض این که ادیان و مذاهب مختلف، اعتباری همسنگ یگدیگر ندارند و اکثریت یک جامعه، دین و آیین خود را برتر از دیگران میداند و یا قائل به حقانیت عقیده خویش و بطلان عقیده طرف مقابل است.[11]
و در یک نظام ایدئولوژیک که تصمیم دارد همه کنشها و واکنشهای جمعی را بر پایه آموزههای دین و به پیروی از سیره اولیاء و پیشوایان معصوم سامان دهد، تکلیف دینداران در برخورد با پیروان ادیان دیگر و یا حتی منکران وجود خدا و گنهکاران چیست؟ روشن است که دایره این پرسش، مربوط به قلمرو حقوق شهروندی و نوع مناسبات گروههای مختلف مردم با یگدیگر و با حکومت و بالعکس است، در واقع مسئله ما این است که آیا نوع دین وکارکردهای فردی آحاد یک جامعه، در قبض و بسط و چگونگی تنظیم مناسبات جمعی و رعایت حقوق اجتماعی دیگران نیز تاثیر دارد، یا این مناسبات فارغ از نوع دین و مذهب شهروندان، بر پایه اصول اخلاقی واحدی شکل میگیرد که در آموزههای دینی از آن به "اصل عدالت و قسط" و"احسان و نیکی" یاد میشود؟
چهارم : نمونههایی از قرآن و حدیث و سیره معصومین(ع)
برای دستیابی به پاسخ این پرسش، بدون هیچ گونه پیشداوری و شرح و بسطی، توجه خواننده محترم را به نمونههای زیر جلب میکنیم.
1- قرآن کریم در توصیف مقام آنان که به مشرکینی که در اندیشه جنگ با مسلمانان نیستند، نیکی میکنند، میفرماید: "لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین ؛ " خداوند شما را نهی نمیکند از این که به آنان که بر سر دین با شما نجنگیدند و شما را از سرزمین خودتان بیرون نکردند، نیکی و عدل و داد ورزید، همانا خداوند دادگران را دوست میدارد .[12]
2- " و قولوا للنا س حسنا" ؛ با مردم به نیکی سخن بگویید و رفتار شایسته داشته باشید.[13]
در تفسیر این آیه، از امام علی(ع) نقل شده است: "الناس کلهم ، مومنهم و مخالفهم"[14] یعنی منظور همه مردم است ، خواه" اهل ایمان"و خواه مخالفان.
3- حضرت عیسی(ع): همچون خورشید باش که بر نیک و بد، یکسان میتابد[15].
و نیز در جوامع الحکایات آمده است:
عیسی(ع) روزی بر جماعتی بگذشت، آن جهودان در شأن وی سخنان شنیع گفتند و عیسی(ع) ایشان را جز ثنا و محمدت هیچ نفرمود، یکی از حواریون سؤال کرد که: ای پیغمبر خدای! این الفاظ شنیع را چرا به ثنا و محمدت مقابله میفرمایی؟ بر لفظ مبارک راند که: کل ما عنده، ینفق؛ هر کس آن خرج کند که دارد. چون سرمایه ایشان این بد بود، بد گفتند؛ و چون در ضمیر من جز نیکویی نبود، از من جز نیکویی در وجود نیامد.
4- حضرت محمد(ص) : " نیکی را هم برای اهلش و هم برای نااهل انجام بده، اگر او اهل خیر نیست، تو اهل خیر باش."[16]
5- پیامبر(ص) در برابر آن همه آزاری که در آغاز بعثت از قوم خود دید ، وقتی به او پیشنهاد شد که مانند حضرت نوح(ع) ایشان را نفرین کند تا هلاک شوند، در پیشگاه الهی دست به دعا برداشت و گفت: "اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون، وانصرنی علیهم ان یجیبونی الی طاعتک؛" خداوندا ! قوم مرا هدایت فرما، زیرا آنان ناآگاهند و مرا بر آنان یاری ده تا دعوت مرا در طاعت تو اجابت کنند.[17]
6- هنگامی که در جنگ احد، دندان پیامبر اسلام (ص) شکست و صورتش جراحت برداشت و اصحاب از او خواستند تا دشمن (مشرکان مکه) را نفرین کند، فرمود: "انی لم ابعث لعانا ، و لکن بعث داعیا و رحمه. اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون"؛ من نفرینگر مبعوث نشدهام ، بلکه برانگیخته شدهام تا مردم را به حق دعوت کنم و برای آنان مایه رحمت باشم. بارخدایا! قوم مرا راهنمایی کن، زیرا آنان ناآگاهند.[18]
و نیز سهل ابن سعد میگوید: زمانی که دندانهای میانین پیامبر (ص) شکست و چهره ایشان مجروح گشت وکلاهخود ایشان شکافت ، من خود شاهد بودم که فاطمه، دختر محمد، پیامبر خدا، خون از چهرهاش می شست و علی (ع) در سپری برایش آب میآورد. چون فاطمه خون از چهره پدرش شست، حصیری را آتش زد و مقداری از خاکستر آن را بر صورت ایشان نهاد تا خون بند آمد. پس پیامبر فرمود: " خشم خداوند سخت است بر قومی که صورت پیامبر خدا را مجروح ساختند." سپس لختي درنگ کرد و آنگاه فرمود:"بار خدايا! قوم مرا بيامرز که آنان نادانند."[19]
7- علي(ع) در نامه معروف خويش به مالک اشتر مينويسد:"واشعر قلبک الرحمه للرعيه، والمحبه لهم واللطف بهم و لا تکونن عليهم سبعا ضاربا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک فيالدين او نظير لک فيالخلق."دل خويش را جايگاه رحمت براي مردم و مهر و لطف به آنان قرار بده و همچون جانوري درنده برايشان مباش که خوردنشان را غنيمت بشماري، زيرا آنان دو دستهاند؛ يا در دين تو با تو در برادرند و يا در آفرينش با تو برابر.[20]
8- امام صادق(ع) فرمود: چون ابراهيم(ع) ملکوت آسمانها و زمين را ديد، صورتش را برگرداند، ديد مردي زنا ميکند. نفرينش کرد و او مرد. سپس، مرد ديگري را [در آن حال] ديد و او را هم نفرين کرد و مرد؛ تا آن که سه نفر را[در آن حال]ديد و آنان را نفرين کرد و هر سه مردند.
در اين هنگام، خداوند- که نامش به شکوه باد- به او وحي فرمود: "اي ابراهيم! دعاي تو مستجاب ميشود. پس بندگانم را نفرين مکن، زيرا اگر ميخواستم، آنها را نميآفريدم. من مخلوقات خود را بر سه دسته آفريدم: يکي بندهاي که مرا ميپرستد و چيزي را انباز من نميسازد، به چنين بندهاي پاداش ميدهم. دوم، بندهاي که غير مرا ميپرستد؛ چنين بندهاي هرگز از چنگ من نخواهد گريخت. سوم، بندهاي که غير مرا پرستيده و من از پشت او کسي را بيرون ميآورم که مرا بپرستد.[21]
9- شرابخواري را (براي اجراي حکم الهي) نزد پيامبر آوردند. پس از آن که ياران پيامبر به دستور آن حضرت او را زدند و سرزنش نمودند، پيامبر(ص) او را رها کرد. چون رفت، جمعيت به نفرين و دشنام گويي وي پرداختند. گويندهاي گفت: بار خدايا! خوارش کن؛ بار خدايا! لعنتش کن. پيامبر خدا فرمود:" لا تقولو هکذا و لکن قولوا: اللهم اغفر له، اللهم ارحمه؛ "چنين مگوييد؛ بلکه بگوييد: بار خدايا! او را بيامرز. بار خدايا! بر او رحم آور".[22]
10- "مردي يهودي براي پيامبر(ص) شتري دوشيد. پيامبر در حق او اينچنين دعا کرد:" اللهم جمله"؛ بار خدايا او را نيز زيبا بدار. پس موهاي او سياه شد( و به جواني برگشت).[23]
11- پيامبر خدا کسي را نزد"مرد يهودي" فرستاد و از او چيزي قرض خواست. آن يهودي قرض داد و سپس نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: مشکلتان حل شد؟
پيامبر(ص) فرمود: آري.
مرد يهودي گفت: از اين پس، هر چه خواستيد، پيغام دهيد تا برآورده شود و از درخواست چيزي خودداري نورزيد.
پيامبر(ص) به او فرمود:" خدا زيباييات را پايدار بدارد".[24]
آن يهودي هشتاد سال عمر کرد و حتي يک تار موي سفيد در سرش ديده نشد.
12- اين سلسله را با سفارش زيبايي از امير سخن، علي(ع) به پايان ميبريم که فرمود:"ابذل لاخيک دمک و مالک، و لعدوک عدلک و انصافک، و للعامه بشرک و احسانک." جان و ثروتت را نثار برادرت کن، و دادگري و انصافت را به دشمنت[ارزاني دار] و خوشرويي و نيکي را به همگان.[25]
با الهام از اين آموزههاست که سيدبنطاووس، در کتاب شريف الاقبال، ميگويد: شبي ارجمند از ماه رمضان، پس از گذشت مدتي از تاليف اين کتاب(الاقبال)، در سحرگاه، مشغول دعا بودم براي کسي که لازم و نيکوست که پيش از همه، دعا براي او انجام گيرد، و براي خودم و براي هر که لياقت اين توفيق را داشت که دعايش کنم. به خاطرم گذشت که ابتدا سزاوار است به آناني دعا کنم که منکر خدايند و نعمتهاي او را ناسپاسي ميکنند و حرمت او را سبک ميشمارند و حکم او را درباره بندگان و مخلوقاتش عوض ميکنند؛ دعا کنم که خداوند از اين گمراهي، هدايتشان کند، چرا که جنايت آنان بر ساحت ربوبي خدا و حکمت الهي و جلالت نبوي، سختتر از جنايت عارفان به خدا و پيامبر(ص) است.
بزرگداشت و تکريم جلالت خداوند و بزرگداشت پيامبر خدا و حق هدايت پيامبر(ص) با سخنان و رفتار خويش، ايجاب ميکند که ابتدا براي هدايت کسي دعا شود که ضررش بيشتر و خطرش شديدتر است، کساني که ايشان نتوانست با جهاد، آنان را از کفر و فساد، باز دارد.
دعا کردم که هر گمراه از خدا، به سوي خدا هدايت شود و هر گمراه از پيامبر(ص) به سوي او بازگردد و هر گمراه از حق، حق را بپذيرد و بر آن تکيه کند.
سپس براي اهل توفيق و پيروان حق، دعا کردم که توفيقشان بپايد و حق جوييشان افزون شود. نيز براي خودم و کساني که کارشان به من مربوط است، بر اساس اميدي که داشتم و به ترتيبي که به خدا و به خواسته پيامبرش نزديکتر بود، دعا کردم و مهمترين حاجتها را بر اساس اميدي که به اجابتشان داشتيم، خواستم.
آيا نميبيني که قرآن مقدس، وساطت ابراهيم(ع) براي ناسپاسان را بيان کرده است؟ خداوند ميفرمايد:" يجادلنا في قوم لوط ان ابراهيم لحيم اواه منيب؛"درباره قوم لوط با ما مجادله ميکند. همانا ابراهيم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده[به سوي خدا] است.[26] خداوند، بردباري و شفاعت و مجادله وي را درباره قوم لوط، که کفر(ناسپاسي) آنان به آن جا رسيده بود که کيفرشان زود فرا رسيد، ستوده است.
آيا نديدهاي که در ميان روايات مربوط به پيامبر(ص) که پيشواي اهل جلالت است، چنين آمده که هر گاه قوم کافر، ايشان را آزار ميداد و آزار را به نهايت ميرساند، پيامبر(ص) ميگفت:"خدايا! قوم مرا ببخشاي. آنان نادانند"؟[27]
پنجم: جمع بندي و نتيجه
1. ذکر نمونههاي فوق که"نمي از يم"و اندکي از بسيار است، به روشني و بدون هيچگونه ابهامي نشان ميدهد اعتقاد به دين حق و ايمان به مذهب اهل بيت و پيشوايان معصوم شيعه، نه تنها اجازه نميدهد که درمناسبات اجتماعي و تعامل با دگرانديشان و دگرباوران، ستمي به کسي روا داشته شود و حقي از کسي تضييع گردد، بلکه بر خيرخواهي براي همه، رعايت عدالت و انصاف، اجراي قسط و رفتار نيکو با همگان تأکيد دارد و آن را مايه محبوب شدن بنده در پيشگاه خدا بر ميشمارد.
2. لازم به توضيح نيست که روابط نيکو با مشرکان، کافران و حتي ستمگران و بدکاران معطوف به کساني است که نه از روي لجاجت و عناد، بلکه به دليل ناآگاهي و استضعاف فکري دچار انحراف شدهاند و در گمراهي به سر ميبرند و گرنه خيرخواهي براي معاندان و کساني که آگاهانه به دشمني و مقابله با حق و باطل پراکني و هرزهدري ميپردازند، نه تنها ممدوح نيست که مذموم و ممنوع است، چرا که دعا براي معاندان حق و عدل، اگر براي دنياي آنان باشد(مانند درخواست سلامتي و طول عمر)، در واقع کمک به گسترش کفر و شرک و ظلم و فساد در زمين است، چنان که از پيامبر اسلام(ص) روايت شده که فرمود: هر کس براي ماندگاري ستمگر دعا کند، دوست دارد که در زمين خداوند نافرماني شود.[28] و اگر دعا براي هدايت آنان باشد، بي فايده است، زيرا فرض اين است که آنان آگاهانه از پذيرش حق سرباز زده و به کتمان معارف ديني و آيات الهي ميپردازند. چنين کساني مشمول اين آيه شريفه قرآنند که ميفرمايد:"ان الذين يکتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس فيالکتاب اولئک يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون"؛[29] کساني که نشانههاي روشن و رهنمودي را که ما فرو فرستادهايم بعد از آن که آن را براي مردم در کتاب توضيح دادهايم، نهفته ميدارند، آنان را خدا لعنت ميکند و لعنت کنندگان لعنتشان ميکنند.
کيف يهدي الله قوما کفورا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البينات والله لايهدي القوم الظالمين"؛[30] چگونه خداوند، قومي را هدايت کند که بعد از ايمان آوردنشان و بعد از آن که شهادت دادند که اين فرستاده بر حق است و دلايل[ما] به آنها رسيد، کافر شدند؟ البته خدا ستمگران را هدايت نميکند. " اولئک جزاوهم ان عليهم لعنه الله و الملائکه والناس اجمعين"[31]؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگي برايشان است.
نيکي و محبت به چنين افرادي نه فقط در راستاي رعايت حقوق شهروندي نيست، که کمک به ستمگران براي تضييع حقوق شهروندان و زير پا گذاشتن همه اصول اخلاقي و انساني است. همچنان که گفتهاند: ترحم بر پلنگ تيزدندان، جفا کاري بود بر گوسفندان.
--------------------------------------------------------------------------------
پانوشت ها:
[1] .اشاره به نظریه معروف هابز.
[2] .شاره به نظریه فوئر باخ.
[3] .اشاره به آیات اولئک کالا نعام بل هم اضل ( اعراف / 79) وثم دنافتدلی فکان قال قوسین او ادنی (نجم / 9 و 8 ) .
[4] .افلاطون: جمهور،ترجمه فواد روحانی ،ص 296.
[5] .جدال شک وایمان ، ادوارد هلت کار، داستایفسکی ، ترجمه خشایار دیهیمی ، ص 285.
[6] انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیاالناس جمعیا ؛(مائده/32).
[7] سیوطی، جلاالدین : الجامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر ، تحقیق عبدالله محمد درویش جلد 2 ، ص 882.
[8] گلستان سعدی ؛ باب اول ، حکایت دهم
[9] . انعام / 164هیچ کس بار مسئولیت دیگری را بردوش نمیکشد وپاسخگوی کارکرد دیگران نیست . خالی از لطف نیست که در این جا به سخنی از سید بن طاووس اشاره کنیم که به مناسبتی ، درباره وجود حضرت ولی عصر ( عج) گفته است : یکی از معتقدان به امامت آن بزرگوار گفت : برای من در غیبت امام شبهه حاصل شده است گفتم آن چیست ؟ گفت : آیا برای آن حضرت امکان ندارد که یکی از شیعیان خود را ملاقات کند و اختلاف هایی را که در دین جدش روی داده است ، از میان ببرد؟ از من خواست که پاسخ آن را بدهم نه آن سان که در کتابها نوشتهاند چه از آنها وآنچه شنیدهاست ، رفع شبهه او نشدهاست گفتم آیا قدرت آن حضرت در رفع اختلاف ها بیشتر است یا توانایی خدای متعال ؟ و آیا رحمت و فضل حق تعالی بیشتر است یا رحمت و فضل و عدل آن بزرگوار ؟ گفت البته قدرت و رحمت و عدل الهی. گفتم چرا خدای ارحم الراحمین واکرم الاکرمین این اختلافها را رفع نمینماید؟ و میدانیم که خدای تعالی برای این کار راهها واسبابها در حیطه قدرت دارد که بنی آدم را آن امکان نیست . آیا در این کار حکمت و مصلحت و عدل و فضل نیست که – جل جلاله – مقتضی دانستهاست ؟ گفت آری گفتم : پس عذر خلیفه و جانشین او نیز همان اقتضای کار است چه، آنچه حضرت او کند آن است که امر و رضای الهی است. (سید بن طاووس: کشف المهجه، یا فانوس، ترجمه اسدالله مبشری ، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1368 ، صص229 – 228 )
[10] لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت ویومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لانفصام لها والله سمیع علیم ( بقره/ 256).
[11] این قید از آن جهت آورده شده که خاستگاه بحث وفرض مساله را از دایره چالشهای کلامی دور سازیم.
[12] ممتحنه /8.
[13] بقره /83.
[14] تفسیر المیزان ، جلد یک ، ذیل آیه مذکو.ر
[15] سید بن طاووس : الاقبال ، جلد یک ،ص 384.
[16] همان.
[17] الدرر المنثور ، جلد سوم، ص 117.
[18] الشفاء بتعریف ، حقوق المصطفی ، جلد یک ، ص 605.
[19] المعجم الکبیر، جلد شش، ص162، حدیث 5862، با مقداری تلخیص گفتههای سهل ابن سعد.
[20] نهجالبلاغه، نامه 53. مارتین لوترکینگ گفته است: به ندرت اتفاق میافتد که افراد را واقعا به عنوان انسان در نظر بگیریم ....ما افراد را به عنوان یهودی، کاتولیک، پروتستان، چینی، آمریکایی، سفید یا سیاه در نظر میگیریم و فکر نمیکنیم که آنها برادران انسانی ما هستند و از یک ماده به وجود آمدند .( لوترکینگ، مارتین: ندای سیاه، ترجمه منوچهر کیا، تهران، انتشارات دریا، صص 36-35.
[21] الکافی، جلد هشت، ص305، حدیث؛ 473 این حدیث در کتاب شریف علل الشرایع، تفسیر عیاشی، تفسیر قمی، بحارالانوار مجلسی و احتجاج شیخ طوسی نیز آمده است.
[22] السنن الکبری، جلد هشت، ص542، حدیث.17495 این حدیث در دیگر کتابهای روایی اهل سنت از جمله کتاب صحیح بخاری، سنن ابی داوود، السنن الکبری، للنسایی و کنزالعمال نیزآمده است.
23- نهج الدعا، جلد دوم، حدیث1278.
[24] همان،ص 161.
[25] تحف العقول،ص212.
[26] هود/75.
[27] الاقبال، جلد یک، ص 384.
[28] من دعا لظالم بالبقاء، فقد احب ان یعصی الله فی ارضه؛ المحجه البیضاء، جلد سوم، ص 262.
[29] بقره/159.
[30] آل عمران/ 86.
[31] آل عمران /87.
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است.